Sunday, August 10, 2008

... ۸

در راه عشق مرحله‌ی قرب و بعد نیست



تنها برای نگاهی
قلب گشودن
تنها برای لمسی
بودن

حس کردن
اشاره زدن
سرودن

با تمام وجود لذت بردن –
آوردن
دیدن

تمام روز را فکر کردن
شب را تا صبح
نخوابیدن یا خواب دیدن

آینده‌ای خیالی ساختن
خیالی حال کردن
راه رفتن
حمام کردن
به آرایشگاه رفتن
به خود رسیدن

تلفنی را جواب ندادن
فرصتی نداشتن

غذای لذیذی خوردن
مست کردن
منتظر بودن

هوا خوردن
خسته شدن
آشپزی کردن

به موسیقی‌ای گوش دادن
باز خیال کردن

ساعت را کوک کردن
روزمره زندگی کردن
کردن
ردن
دن

تا باز
نگاهی دیگر و
گشودنی دیگر ...

Sunday, July 27, 2008

جولا یعنی عنکبوت

داستان ِ دیگری از من (+)

Thursday, June 26, 2008

میعاد در بُعدِ سوم

داستانی از من در جن و پری

Sunday, June 08, 2008

... ۷

روی کلاه‌ام
علامت ِ سؤالی می‌چرخد.

زیر ِ کلاه‌ام
شاخ‌هایم قایم شده‌اند.

آدم‌ها
تنها کلاه‌ام را می‌بینند
بی‌خبر از آن
که سؤال‌هاشان را در خواب
جا گذاشته‌اند
و شاخ‌هاشان را
در چشم من.

Thursday, May 22, 2008

... ۶

چقدر لعنت‌ات کردم آسمان
وقتی می‌باریدی.

و چقدر با تو خندیدم
به شاعرانی که قبطه‌ی باران داشتند.

Thursday, March 13, 2008

... ۵

از تفاوت‌ها
بی‌تفاوت شده‌ام.
جا و بی‌جا
از هرجایی‌یتان
جا نمی‌خورم.

هرچه بکنید تف
نمی‌چسبم.

حالا از بس
بی‌خیال ِ خیال‌ها شده‌ام
که صابون‌تان را به تن‌ام می‌زنید
کف نمی‌کنم.

ضد ِضربه‌ام؟
ازاسب‌افتاده‌ام.
به اصل رسیده نرسیده
جیگر ِ اسب‌سواری‌یتان را می‌روم.
خر ِ دوطبقه تماشا دارد واقعاً:
پی‌تی‌کو
پی‌تی‌کو

کو؟



پارسال همین موقع‌ها

Friday, January 11, 2008

خواندنی، شنیدنی و دیدنی

Dance me to the children who are asking to be born
Dance me through the curtains that our kisses have outworn
Raise a tent of shelter now, though every thread is torn
Dance me to the end of love

LEONARD COHEN


نکته: بعضی موزیسین‌ها از خیلی از شاعرها شاعرترند.

Sunday, December 16, 2007

... ۴


در پیچ ِ شاخه‌هات
هیچ می‌شوم،
لای انگورها؛
در شراب
آب.
حواس‌ام هست
شوق ِ کشمشی ورت ندارد
تا غوره
مانده شوی.

تازه شدم مثل ِ درخت.
لای شاخه‌هات پیچ می‌خورم.

لب‌هام روی لبه‌هات
لب‌ریز می‌شود؛
لیز می‌خورد؛
خیس می‌رود.
این قرمز از سبزی‌ی انگور
رنگین‌تر از رنگ ِ مو نیست.
رنگ ِ من که رنگ ِ او نیست،
یا تو هم خم ِ رنگرزی
تا عوضی بیافتم و
عوض شوم.


فوریه ۲۰۰۷

Thursday, November 01, 2007

... ۳

کاغذهای سفید
مردم ِ بی‌روح
روح‌های بی‌مردم
نگاه‌های سرگردان
سرهای نگاه‌ترس

Sunday, October 21, 2007

Auf der anderen Seite
در آن سو



سینمای آلمان که با شروع ِ سده‌ی جدید جانی تازه گرفته، توانسته خودش را از بند ِ کلیشه‌های هالیوودی آزاد کند و به سبکی منحصر به خود دست یابد.

سینماگران ِ جوان ِ مکتب ِ برلین با پخته‌گی‌ی تمام توانسته‌اند در همین چند سال ِ گذشته فیلم‌های ارزشمندی به دوست‌داران ِ سینما هدیه کنند. فیلم‌های درخشانی نظیر ِ «زندگی‌ی دیگران»، «با سر توی دیوار»، «خداحافظ لنین»، «سقوط» و ... را می‌شود نشانه‌ی گذار ِ سینمای آلمان از کیچ به هنر دانست.

فیلم ِ زیبای «در آن سو» آخرین ساخته‌ی «فاتیح اکین» با فرم و روایتی بسیار خوب، ذهن ِ هر آدم ِ علاقه‌مند به سینما یا ادبیاتی را اقلا تا چندروز درگیر ِ خودش می‌کند. «در آن سو» بعد از «با سر توی دیوار» دومین قسمت از تریلوژی‌ای است که فاتیح اکین در پی‌ی اتمام ِ آن است؛ عشق، مرگ و ابلیس.

گرچه در ترتیب ِ این تریولوژی «در آن سو» وام‌دار ِ مرگ است، ولی عشق را هم می‌توان در تمام ِ داستان لمس کرد. می‌توانم بگویم مرگ در این فیلم تنها یک رخ‌داد است، ولی عشق یک حضور. و البته سفر، سفری زیارت‌گونه، نه از آن نوع ِ مرسوم‌اش، بلکه برای جستجو و تلاش برای رسیدن به چیزی که در قلب ِ آدم‌ها هست.

فیلم در جشنواره‌ی کن ِ گذشته موفق به دریافت ِ جایزه، برای بهترین فیلم‌نامه شد. ضمنا نماینده‌ی سینمای آلمان برای شرکت در اسکار ِ ۲۰۰۸ نیز هست.